مطلب ارسالی

سلام دوستان

متن زیر از طرف یکی از بازدید کنندگان فهیم و خوش ذوق وب سایت هست که واسمون ایمیل کرده بود که ما هم بدون کوچیکترین تغییر تو وب سایت زدیم تا به این صورت از این دوستمون به نمایندگی از تمام کسانی که به ما لطف دارن و به ما ایمیل میدن و یا واسمون کامنت میذارن تشکر کرده باشیم و همینجا از همه کسانی که واسمون مطلب می فرستن و ما نتونستیم تو وب بزنیم و یا سوالاتی داشتن و ما نتونستیم جواب بدیم عذر خواهی میکنیم

-------------------------------------------------------------------------

سلام
از سایت زیباتون لذت بردم
متن زیر از خودمه،تلفیقی ازرادیولوژی،ادبیات و...اگه خوشت اومدبزارش توی سایت قشنگت
تا بقیه هم استفاده کنن.فقط لطفا باذکر نام نویسنده
ممنون،موفق باشی


مناجات متد یا shahbaz view

 

وقتی ازحالت latral سرم رو 25-35 درجه به سمت تنها قسمت سالم بدنم چرخوندم ، تو رو دیدم

تو تنها منبع اشعه ای بودی که تمام وجودم رو به تصویر کشیدی و باعث شدی تا تمام آرتیفکت های زندگیم رو ببینم

آرتیفکت هایی که دست های خشن روزگار با اون ناخن های بلندش برام به یادگار گذاشته بود

اما یک الکتریسیته ساکن که تو برای اینجور مواقع توی تاریکخونه دلم به امانت گذاشته بودی باعث شد تا بوته امید روی سیاه وسفید لحظه های زندگیم نقش ببنده

حس بودن تو تموم لحظه هام مثل اکسپوزی بود که باعث شد تمام بلور های نقره وجودم خودشون رو به تصویر بکشن وخودشون رو ازتله الکترونی که واسشون کار گذاشته بودن آزاد کنن

همشون یکرنگ ویک شکل بشن

وباعث شد به تجلی برسه اون چیزی که بخاطرش خلق شده بودم

هراز گاهی که از روی تنبلی خودم رو کمرنگتر وناواضحتر میکردم تو با اضافه کردن ماده حاجب حکمتت خوبیهام رو پررنگتر از همیشه به یادم می آوردی وحتی بعضی وقتها با بستن کمپرسور من رو توی فشار زندگی قرارمیدادی تا خودم رو بهتر نشون بدم

وقتی که استاد زندگی بهم میگفت : راستای ورود پرتوبه وجودت باید طوری باشه که تمام زوایای قلبت رو بپوشونه متوجه حرفش نمی شدم

متوجه نمی شدم وقتی بهم می گفت : باید با گرید صبر آرزوهای پراکنده ات رو حذف کنی و تنها اجازه بدی هدف های پر انرژی عبور کنن

می گفت : این به نفع خودت هم هست ، چون دوز جذبی غم وغصه هات رو کم می کنه و کنتراست فکرت رو بالا میبره

طوری که راحت تر بتونی راه آینده ات رو تشخیص بدی

حالا میفهم وحس میکنم حساسیت امولسیون قلبم اونقدر بالا رفته که با کمترین نوری راهش رو پیدا میکنه

گذشت اون زمانی که بنیان قلبم از شیشه بود وبا هر سنگ بی اعتنایی ترک برمی داشت

یا اون زمانی که از نیترات سلولز بود وباکمترین آتش عصبانیتی شعله ور میشد وتمام هستی ام رو به باد می داد

الان دیگه قلبم رو از یک جنس مطمئن ساختم،شفاف وزلال،یک رنگ آبی هم بهش زدم تا هرکی اون رو دید یاد عظمت وبزرگی تو بیفته

می دونی استادم مثل صفحه تشدید کننده ای بود که تشعشعات هدایتت رو برام ده ها برابر می کرد

و شیطون مثل تمام زیورآلاتی که به بهونه زیبایی،تصویر زندگیم رو غیر قابل ریپورت می کرد

حالا دیگه حس می کنم به ثبوت رسیدم واز اینجا به بعد دیگه هیچ نور گمراه کننده ای نمیتونه من رو از راهی که پیش گرفتم جدا کنه وهیچ اکسپوز مجددی نمیتونه روی ایمانم به تو تاثیر بذاره

اون مادیتی که به اسم بلورهای نقره با خودم جمع کرده بودم اینجا جا می ذارم

حالا آسوده ورها حس میکنم به آخر کار خودم ودیدن نتیجه زحماتم نزدیک شدم

فقط چندتا غلطک دیگه مونده

 

جلیل شهبازپور

کاردان رادیولوژی

کارمند بیمارستان شهید بهشتی قم

09354017166

 

/ 3 نظر / 59 بازدید
رامین

سلام شاید باورتون نشه ولی وقتی اول این متنو خوندم رفتم دوران کاردانی.آخه من و آقا جلیل هم کلاس بودیم این شعر هم نه کاملش فقط اولاشو واسم با دست خط خودش نوشته و منم هنوز اون برگه رو دارم. امروز بیش از 2 سال از اون زمان گذشته ولی با خوندن این متن فکر کردم دیروز بود. راستی اولش فکر کردم یکی سرقت ادبی کرده ولی وقتی آخرش رسیدم دیدم اسم جلیله. موفق باشید و خدا نگهدار

جلیل

ممنون که مطلب رو گذاشتید.باخوندن اسم رامین که اینجا پیام گذاشته منم خیلی خوشحال شدم.بازم ازتون تشکر میکنم .موفق باشید